سلام فرفری جانم:
فرصت قلمم آن قدر نیست که از بعد از تو برای تو اینجا سخن به میان آورم اماامروز،غروب
امروز بی هوا دریافتم که بعد از تو،بعد از تو ترین بعد از تو در زندگی من
چیست.میخواستم این روزها برایت از کسی بنویسم که بی پروا به زندگیم قدم
گذاشت،میخواستم برایت بگویم که دارد حواسم را پرت میکند،میخواستم برایت بگویم
در عین ناباوری همنام توست،میخواستم بگویم در هر باری که به آرامی صدایش میکنم
هزار بار یاد تو را فریادمیکشم،اما انگار همه ی شماها،شما هم نام ها به سان یکدیگر
هستید.نمیدونم چرا و چرا از شیفته ی نامم بودن،از عاشق دخترهای مو کوتاه بودن،از
اینکه دوست داشت مرا ببیند به آن جا رسید که من دوست تو هستم و حالا اگر فرصتی
شد با هم قهوه ای میزنیم! این ها رو ول کن،به قول معروف فرمول طلایی به درک،این ها
فسانه است....قصه آن جایی بود که پس از شنیدن حرف هایش من انگار نه انگار،انگار
که نه انگاربا خودم خیال کرده بودم که باز دارم دچار میشوم، انگار که نه انگار چند هفته
بود که با آن صدای جذاب مردانه اش به خواب رفته بودم،انگار نه انگار که در زندگی من
بوده انگار که تنها غریبه ای بوده باشد که بر حسب اتف
برچسب:
نویسنده: آریا نصیری
تاريخ: جمعه
22 بهمن
1395 ساعت: 6:58